حمد الله مستوفى قزوينى

288

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

كه هم پورِ عبد اللّه‌ام « 1 » بىگمان * رسُولم هم از حقّ به آخر زمان » على جاى آن با پيمبر نمود * پيمبر قلم زد بر آنجاى زود به املاءِ سيّد على بعد از آن * نوشت و نوشتند خطها برآن به مكّه پسر داشت مؤمن سهيل * ز مكّه به جنگ نبى كرد ميل 6115 سهيل آمد و گفت با مصطفى : * « سزد گر پسر را سپارى به ما » سپردى پيمبر به زودى به دو * در اصحاب افتاد از اين گفت‌وگو كه : « سيّد چنين خوارى از كافران * تحمّل چرا مىكند اين زمان ؟ » نبى گفت : « من آن كنم كز خدا * اجازت بود كار كردن مرا » گروهى منافق شدند اندراين * چو ديدندى از وى تحمّل چنين 6120 بويژه كه از خوابِ سيّد نشان * نديدند اين سال آن سركشان ز قوم خُزاعه گزين يك گروه * به نزديك مكّه نشستى به كُوه حليف بنى هاشمى پيش از اين * نديدى مرآن مردمان گزين به نزديكى مصطفى زآن سران * پيام آمد و گفت ايدون در آن كه : « ما دوستانِ بنى هاشميم * كنون اندرآن عهد تازه كنيم 6125 كه با دوستانِ تو باشيم دوست * بدرّيم بر بدسگالانت پُوست سزد گر پذيرى تو پيمانِ ما * ز دل افگنى مهر بر جانِ ما اگرچه نداريم دينِ رسُول * بر آئين پيشين كنى اين قبول » پذيرفت پيغمبر و عهد كرد * فرستاده برگشت شادان چو گرد نبى گفت : « سرها كنون بستريم * بگيريم إِحرام پس بگذريم » 6130 سه‌بار اين سخن گفت و پاسخ نيافت * پُراندوه از اين سوى خيمه شتافت در اين وقت بُد امّ سلمه برش * بپرسيد چون ديد رويش ترش به زن حال برگفت و زن گفت : « از اين * نبايد شدن هيچ اندوهگين تو بستر سرِ خويش و قربان بساز * اگر كس كنند ، ارنه ، گرديم باز نبى سر ستُرد و ستُردند بسى * نماند ناستُرده برش بس كسى 6135 دعا كرد سيّد كسى را كه سر * ستُردند با مصطفى سربه‌سر

--> ( 1 ) ( ب 6114 ) . نام پسر سهيل بن عمرو ، ابو جندل است ، و او پس از عقد صلح‌نامه « با پاىبند آهنين كه بر پاى داشت از پيش قريش گريخته بود و بيامده بود » كه ظاهرا در مصراع دوم به جاى « جنگ نبى » بايستى « نزد نبى » يا « پيش نبى » بوده باشد و صورت مذكور در متن ، به گمان بنده ، سهو كاتب است .